اشعارفریدون مشیری3

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

جستجوگر

امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ



کد لوگو حمایت از تیم استقلال

برچسب ها

بر نگه سرد من به گرمی

"خورشید"
می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت


تشنه این چشمه ام چه سود خدا را

شبنم مرا نه تاب نگاهت

جز گل خشکیده ای و برق نگاهی
از
تو در این گوشه یادگار ندارم


زان شب غمگین که از کنار تو رفتم
یک نفس از دست غم قرار ندارم
ای گل زیبا بهای هستی من بود


گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
گوشه تنها چه اشک ها فشاندم


وان گل خشکیده را به سینه فشردم
آن گل خشکیده شرح حال دلم بود

از دل پر درد خویش با

تو چه گویم
جز به تو درمان درد از که بجویم
من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم
من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم
عشق فریبم دهد که مهر ببندم

مرگ نهیبم زند که

عشق 

نورزم

پای امید دلم اگر چه شکسته است
دست تمنای جان همیشه دراز است

تا نفسی می کشم ز سینه پر درد

چشم خدا
بین من به روی تو باز است

فریدون مشیری

 

نویسنده : zix بازدید : 115 تاريخ : سه شنبه 20 / 5 / 1394 ساعت: 17:43
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها